سیاست جنسیتی در ایران و بُحران اولویتها؛ وقتی نمادسازی جایگزین حل مسائل بنیادین زنان میشود
در مرحلهی پساتنشهای اجتماعی، یکی از مهمترین الزامات حکمرانی، بازسازی افق آینده در ذهن نسل جوان و بهویژه زنان است. زنان، به دلیل موقعیت ساختاری خاص خود در خانواده، بازار کار و نظام فرهنگی، نخستین گروهی هستند که اختلال در امکان آیندهسازی را تجربه میکنند. از این رو، سیاستگذاری جنسیتی و رسانهای در این مقطع،

در مرحلهی پساتنشهای اجتماعی، یکی از مهمترین الزامات حکمرانی، بازسازی افق آینده در ذهن نسل جوان و بهویژه زنان است. زنان، به دلیل موقعیت ساختاری خاص خود در خانواده، بازار کار و نظام فرهنگی، نخستین گروهی هستند که اختلال در امکان آیندهسازی را تجربه میکنند. از این رو، سیاستگذاری جنسیتی و رسانهای در این مقطع، واجد اهمیتی مضاعف است.
انتشار گسترده و سراسری خبر «تسریع صدور گواهینامه موتورسیکلت برای بانوان» بهعنوان یک پیام ارتباطی ملی پرسشهای جدی درباره منطق اولویتگذاری مسائل زنان ایجاد میکند. مسئله این نیست که چنین حقی باید به رسمیت شناخته شود یا نه بلکه این است که آیا این موضوع، در شرایط کنونی، در زمرهی مسائل اصلی زنان ایرانی قرار دارد؟
مسائل بنیادین زنان امروز ایران حول چند محور کلیدی هم چون بحران ازدواج و تأخیر ساختاری در تشکیل خانواده، ناامنی اقتصادی و اشتغال ناپایدار قابل شناسایی است. زن جوانی که امکان ازدواج را به دلایل اجتماعی و اقتصادی از دست داده، یا مادری که با فشار مُضاعف معیشتی مواجه است، سیاستهای نمادین را قطعا نه پاسخ، بلکه نوعی انحراف از مسئله اصلی تلقی میکند.
این وضعیت ذیل مفهوم خطای مسئلهشناسی تعریف میشود به این معنا که سیاستگذار بهجای پرداختن به گرههای ساختاری، به کُنشهای کمهزینه و پرقابلیت رسانهای روی میآورد. نتیجه این فرایند، تبدیل «زن» از یک کُنشگر اجتماعی دارای مطالبات واقعی، به یک ابژه ارتباطی در نظم رسانهای است.
این امر، مصداقی از خشونت نمادین است خشونتی که البته نه از مسیر حذف حقوق، بلکه از طریق بیاولویتی مسائل حیاتی اعمال میشود. بی شک، امید، ازدواج و امنیت اقتصادی صرفاً مسائل فردی نیستند، بلکه شاخصهای کلیدی سلامت اجتماعیاند و وقتی زنان نسبت به امکان تشکیل خانواده یا ثبات زندگی دچار تردید مزمن میشوند، امید اجتماعی تضعیف شده و پیامد آن، کاهش مشارکت، افزایش بیاعتمادی و تعلیق عاملیت است. در چنین شرایطی، سیاست ارتباطیای که این واقعیتها را نادیده میگیرد، حتی اگر ظاهراً «حامی» زنان باشد، در عمل به تعمیق شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته میانجامد.
زن ایرانی امروز بیش از «امتیازهای نمادین»، به سیاستهای توانمندساز واقعی نیاز دارد سیاستهایی که ازدواج را از بُنبست اقتصادی خارج کند، اشتغال پایدار ایجاد کند و امکان برنامهریزی بلندمدت برای زندگی را بازگرداند. بدون این مؤلفهها، هرگونه برجستهسازی رسانهای، تضعیفکننده عدالت شناختی خواهد بود و هیچ کمکی به باززسازی امید نمی کند. اگر قرار است سیاست جنسیتی به ترمیم سرمایه اجتماعی منجر شود، باید از سطح نمادها عبور کرده و به سطح ساختارها برسد.
زن ارزش مندِ ایرانی نه مسئلهای حاشیهای است و نه سوژهای برای خبرسازی! او شاخص اصلی سنجش کارآمدی سیاست عمومی است. هر سیاستی که پایداری زیستاجتماعی زنان را در اولویت قرار ندهد، ناگزیر از دست دادن اعتماد آنان را نیز باید بهعنوان هزینه بپذیرد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰