کد خبر : 2239
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۱۹:۴۶

مشهد در سوگ قائد امت؛ از طلوع داغ تا بدرقه‌ای به وسعت یک ملت

مشهد در سوگ قائد امت؛ از طلوع داغ تا بدرقه‌ای به وسعت یک ملت

با طلوع صبح از داغی بزرگ برخاست. از نخستین ساعات بامداد، خیابان‌های منتهی به حرم رضوی مملو از مردمی شد که آمده بودند تا پیکر مردی را بدرقه کنند که سال‌ها تکیه‌گاه ایران بود. فاطمه دقاق نژاد: از نخستین ساعات بامداد، مشهدالرضا (ع) رنگ دیگری به خود گرفت؛ گویی شهر، جامه عزا بر تن کرده

با طلوع صبح از داغی بزرگ برخاست. از نخستین ساعات بامداد، خیابان‌های منتهی به حرم رضوی مملو از مردمی شد که آمده بودند تا پیکر مردی را بدرقه کنند که سال‌ها تکیه‌گاه ایران بود.

فاطمه دقاق نژاد: از نخستین ساعات بامداد، مشهدالرضا (ع) رنگ دیگری به خود گرفت؛ گویی شهر، جامه عزا بر تن کرده و در امتداد خیابان‌های منتهی به حرم به رودخانه‌ای از انسان بدل شده بود که آرام و بی‌وقفه به سوی وداعی تاریخی روانه است. در این میان، هر چهره روایتی از دلدادگی بود؛ اشکی که بی‌صدا بر گونه می‌غلتید، دستی که بر سینه می‌نشست، فریادی که از عمق جان برمی‌خاست و پرچمی که در باد، نشانی از خون‌خواهی و وفاداری داشت. اینجا نه فقط یک آیین تشییع، که تجلی پیوندی عاطفی و اعتقادی میان مردمی بود که آمده بودند تا در واپسین بدرقه، سهم خود را از عشق و وفاداری ادا کنند.
پلان اول: از شامگاه شب گذشته مشهد رضا شهر دیگری بود. شهری که امروز با طلوع خورشید نه از خواب بیدار شد، بلکه از داغ قائد امت برخاست. از نخستین ساعت‌های بامداد، خیابان‌ها آرام‌آرام از مردمی پر شد که مقصد همه‌شان یکی بود؛ بدرقه مردی که سال‌ها او را تکیه‌گاه ایران می‌دانستند.

شعارهای مردم، فضای خیابان را پر کرده بود؛ از «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» تا «مرگ بر سازشکار» و «مرگ بر وطن‌فروش خائن».در مسیر خیابان های منتهی به حرم قدم که برمی‌دارم، انگار گام گذاشته‌ام در مسیر مشایه اربعین؛ با حس و حالی کاملاً مشابه اربعین،نمی‌دانم در مسیر مشایه قدم گذاشته‌اید که خیل عظیم جمعیت را ببینید که گاه به حدی زیاد می‌شود که دیگر امکان تردد وجود ندارد و سرعتتان آن‌قدر کاهش می‌یابد که باید مدام مراقب برخورد با دیگر آدم‌های مسیر باشید.

برخی از این عاشقان امام شهید وطن، شامگاه شب گذشته را در اطراف خیابان های منتهی به حرم سپری کرده بودند تا لحظه‌ای از این وداع تاریخی را از دست ندهند، انتظار برای آنان تنها گذر زمان نبود، فرصتی بود برای ماندن در کنار عزیزی که امروز برای آخرین بار بدرقه‌اش می‌کردند.

فضای خیابان های مشهد رضا سرشار از زمزمه‌های عاشقانه است، هر کسی در گوشه ای سر بر گریبان نهاده، برخی آرام آرام اشک می ریزد و برخی با صدای بلند و هق هق درد دلشان را با اشک بیرون می ریزند، حاضران یکصدا فریاد می‌زدند «ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم»، شعاری که بارها در فضای خیابان ها طنین انداخت و اشک را بر گونه بسیاری از عزاداران جاری کرد.

پلان دوم: در آن ازدحام وسط خیابان منتهی به حرم، میان انبوه تشییع‌ کنندگانی که جای سوزن انداختن نبود، نگاهم را دوختم به سیل عظیم جمعیت یکی آرام آرام به سینه می‌کوبد، یا حسینی می‌گوید و دلش را با نام عباس سبک می‌کند. عده‌ای با نهایت توان، یقه آمریکا و اسراییل را می‌چسبند و این جانیان تاریخ را زیر کلمات‌شان می‌کوبند. عده‌ای هم مرواریدهای اشک را یواش یواش از گوشه چشم‌ها می‌چینند تا وقتی خودرو از راه رسید، پرده سرشک سوزان‌شان حجاب چشم‌ها نباشد.

خودم را هر طوری شده است به یک بلندی می رسانم تا بتوانم جمعیت را بهتر نگاه کنم، صحرای محشری برپا شده، کلی آدم چشم انتظار؛ برخی ایستاده، برخی تکیه داده به دیواری و عده‌ای نشسته روی زمین تا ببینند چشم‌شان کی به خودروی حامل پیکر رهبر شهید می‌خورد تا مثل فنر از جا بپرند و عاشقی کنند.

پلان سوم: ورودی‌های منتهی به خیابان شیرازی و میدان شهدا، همچنان میزبان زائرانی است که لحظه‌ به‌ لحظه بر تعدادشان افزوده می‌شود؛ سیل جمعیتی دیگری پرچم به دست در حال پیوسته به مسیر آخرین دیدار با قائد امت است، پرچم‌های سرخ‌رنگی که رنگ و بوی خون‌خواهی می‌داد و عبارات «یا لثارات الحسین» و «یا لثارات الخامنه‌ای» بر آن‌ها نقش بسته بود؛ امروز کل مسیر به رنگ سرخ خون‌خواهی درآمده بود.

به هر سختی که است دوباره آرام آرام قدم بر می دارم تا جلوتر بروم و روایت کنم اما اینجا، در این کانون حزن و افتخار، زمان گویی متوقف شده است مردم از هر سو می آیند؛ از پیرزنان سپیدی که با عصای نیم‌خش‌دار، که انگار با هر تپش قلب، نام آقای شهید را زمزمه می‌کنند، تا جوانانی که با چشمانی سرخ از بی‌خوابی، دست‌هایشان را به نشانه‌ی تسلیم در برابر تقدیر، اما هم‌زمان با مشتی فشرده برای ادای احترام به قائدامت بالا برده‌اند؛ و نیز از پیرمردی که عصا به دست گرفته تا کودکی که پرچم را بر دوش کوچکش سوار کرده، همگی در یک صف بی‌انتها ایستاده‌اند؛ صفی که نه گرما را و نه خستگی را می شناسد.

پلان چهارم: اینجا هیچ‌کس کسی را دعوت نکرده بود؛ قرار، قرار دل‌ها بود؛ ساعت‌ها گذشته، اما کسی از ماندن خسته نشده، آفتاب بی رحمانه می تازد ، گرما بر خیابان‌ها نشسته، اما جمعیت همچنان موج می‌زد. هر قدمی که کاروان برمی‌داشت، هزاران قدم پشت سر آن برداشته می‌شد. در ادامه مسیر
در میان این جمعیت آنچه بیش از هر چیز نگاهم را جلب توجه می‌کند حضور زائران و عزاداران از کشورهای مختلف است. در کنار مردم شهرهای گوناگون ایران، چهره‌هایی از افغانستان، پاکستان،عراق و دیگر کشورها نیز دیده می‌شوند که با پیمودن مسافت‌های طولانی خود را به مشهد رسانده‌اند تا در آخرین آیین بدرقه رهبر شهید در کنار ملت ایران باشند.تفاوت زبان و ملیت، مانعی برای همدلی این جمعیت نیست همه در یک مسیر ایستاده‌اند و مقصد همه، حرم مطهر رضوی است.این مراسم تنها به مردم مشهد محدود نیست و عزادارانی از نقاط مختلف ایران برای شرکت در این آیین راهی پایتخت معنوی کشور شده‌اند.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.